تبليغاتX
همای رحمت
اى خداى على،... تو كه او را اين چنين عزيز به دنيا آورده اى، عظمتش را هرچه بيشتر در دلهاى ما جلوه گر فرما و به قلبهاى كوچك ما معرفت او را بيشتر عطا فرما .
از كعبه حق بانك جلى مى آيد     آواى خوش لم يزلى مى آيد
بشنو كه سروش وحى حق مى گويد     آغوش گشائيد على(عليه السلام) مى آيد

خجسته سالروز میلاد امیرالمومنین امام علی(ع) و روز پدر مبارک باد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 23:7  توسط علی  | 
:. رانده شدن شيطان .:
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
 
بعد از آن شيطان به آسمان هفتم راه پيدا كرد، در كنار عرش الهى منبرى مى گذاشتند و علم نور نصب مى كردند. آن ملعون بالاى منبر مى رفت و ملائكه را اندرز مى داد؛ چون به اين مقام و مرتبه رسيد. پيش خود گفت : اگر روزى اين امر تبليغ به ديگرى واگذار شود من از او اطاعت نمى كنم ؛ چون وى خود را در علم و عمل يگانه دهر و از همه بالاتر مى دانست .
روزى ملائكه در لوح ديدند كه به زودى يكى از مقربان درگاه خدا به نفرين ابدى گرفتار خواهد شد. از شيطان خواهش كردند دعا كند كه خدا هيچ كدام از ايشان را به اين بلا مبتلا نكند. در جواب گفت : اين قضيه به من و شما مربوط نيست . من سال ها است بر اين معنى اطلاع يافته ام ! ملائكه باز الحاح كردند. او دعا كرد و گفت : خدايا! ايشان را ايمن گردان . ولى خودش ‍ را از غرورى كه داشت فراموش كرد.
روزى شيطان ديد بر در بهشت نوشته اند: نزد ما بنده اى است كه او را به انواع برخوردارى ها گرامى داشته ايم . اگر او را به كارى واداريم سرپيچى مى كند كه به لعنت ابدى گرفتار خواهد شد. خود وى هزار سال او را لعن مى كرد و نمى دانست كه خود را لعن مى كند! در آن مدت هر جا سجده اى مى كرد و سر بر مى داشت در آن جا نوشته شده بود ((لعنه اله على ابليس )) - چون اسمش عزازيل بود - نمى دانست كه خودش است .
روزى ديد، در لوح نوشته شده : ((اعوذ بالله من الشيطان الرجيم )) پرسيد: خدايا! اين ملعون رانده شده ، كيست ؟ فرمود: بنده اى است كه او را به انواع نعمت ها مخصوص كرده ام ، ولى او مرا نافرمانى خواهد كرد و خوار و بدبخت خواهد شد، عرض كرد: او را به من معرفى كن تا هلاكش گردانم . فرمود: زود است كه او را بشناسى . هنوز او تمرد و سرپيچى نكرده است تا مستوجب مجازات باشد.
هنگامى كه ماءمور شد به آدم سجده كند قبول نكرد و به خاطر حب رياست رانده درگاه الهى گرديد. گفت : خدايا! مرا از سجده آدم معاف دار تا تو را عبادتى كنم كه كسى تاكنون نكرده باشد! خطاب شد: آن چه به تو امر مى كنم بايد انجام دهى و من جز آن نمى خواهم و او را از بهشت بيرون كرد.
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 16:2  توسط علی  | 

24 حدیث در مورد ظهور امام زمان (عج)

- پیامبر اکرم (ص) فرمودند :
آدمی تعجّب می کند از وفور ایمان مردم آخرالزّمان که پیامبری را ندیدند و امام آسمانی را زیارت نکردند و تنها ایمان به سطوری می آورند که بر روی کتابهای باقیمانده از وحی و کلمات معصومین نقش بسته است.
منبع : کتاب حکیم

2- پیامبر اکرم (ص) فرمودند :
خداوند از بندة مؤمنش قول گرفته که سختی ها را در دنیا به جان بخرد آن گونه که نان آوران خانه از زیر دستان خود پیمان می گیرند که در غیبت او چهار چوب های مورد نظر را محترم دارند. هر چه به زمان ظهور نزدیکتر می شوید به افکار و اعمالتان پوشش تقیة بیشتری دهید.
منبع :‌ کتاب بحارالانوار جلد 67

3- پیامبر اکرم (ص) فرمودند :
دنیا به پایان نمی رسد تا اینکه مردی از اهل بیت من که هم نام من است سلطنت نماید.
منبع : کتاب الملاحم و الفتن ص 154

4- امام علی (ع) فرمودند:
از علائم ظهور آن است که به همدیگر بد گویید و یکدیگر را تکذیب کنید و از شیعیان من باقی نمی ماند؛ مگر به اندازة سرمه در چشم و نمک در غذا و چنین خواهد بود، امتحانات زمان غیبت.
منبع : کتاب بحارالانوار

5- امام علی (ع): فرمودند:
برای صاحب الزّمان غیبتی است عظیم که باید در محور ایمان راسخ بود زیرا که خیلی ها از ما جدا می شوند حتّی آنها که به مقامات بلند رسیده اند.
منبع :‌ اصول کافی جلد 1

6- امام حسین (ع) فرمودند:
قیام کنندة این امت ، فرزند نهم من است که غیبتی طولانی دارد و هنگامی که تاریکی های غیبت ، همه جا را فرا می گیرد ؛ خفّاشان کور چشم و گرگان درنده به تقسیم اعتبارات و امتیازات او می نشینند.
منبع : الزام النواصب ص 67

7- امام حسین (ع) فرمودند :
فرزندم خلاصة‌ انبیاء و عصاره اولیاء و ثمره اوصیای کریم است.
منبع : کشف الغمه ج 3 ص 312

8- امام علی بن الحسین (ع) فرمودند:
هر کس در غیبت فرزند مان استوار بر ولایت ما باشد خداوند پاداش یک هزار شهید مقتول در جبهه های احد و بدر با به او می دهد.
منبع : کتاب بحارالانوار جلد 52

9- امام محمد باقر (ع) فرمودند :
ایام ا... سه روز است ، یکی روز ظهور حضرت قائم (عج) و دیگری روز رجعت و سومی روز قیامت است.
منبع : کتاب حکیم

10- امام محمد باقر (ع) فرمودند:
سلطنت قائم‌(عج) 309 سال است ؛ به مدتی که اصحاب کهف در غار به سر بردند.
منبع : غیبت بن شاذان

11- امام محمد باقر (ع) فرمودند :
اصلاحات قائم، به مساجد نیز می رسد و هر مسجدی که ذی خود خارج باشد و ظواهرش اشرافی و اعیانی باشد در روز رهایی ویران می شود.
منبع : بشارت الاسلام ص 235

12- امام جعفرصادق (ع) فرمودند :
خدای تعالی اصحاب قائم (عج) ما را در یک لحظه مانند ابرهای پراکنده جمع می کند و اصحاب امام زمان (عج) برابرند با سپاه اسلام در جنگ بدر که 313 نفر بودند.
منبع : کتاب حکیم

13- امام جعفر صادق (ع) فرمودند :
در دولت امام قائم (عج) راه میان مکه و مدینه با درخت خرما اتصال می یابد.
منبع : کتاب حکیم

14- امام جعفر صادق (ع) فرمودند :
در قیام آن سرور اولیاء جمله مفسدین و بد خواهان و غاصبین حقوق اهل بیت نابود خواهند شد.
منبع : کتاب حکیم

15- امام جعفرصادق (ع) در تفسیر آیه62 سوره نمل می فرماید:
«امّن یجیب المضطرّ اذا دعاه و یکشف السّوء و .....» آیا کسی هست که به فریاد بیچاره در وقت ناله اش جواب دهد و رفع نگرانیها را نماید ؛ فرمود: این کلام در مورد قائم وارد شده و اوست که هر لحظه خدا را می خواند برای دفع دشواری و به زودی پروردگار، وی را بر کرسی اقتدار جهانی می نشاند.
منبع : الزام النواصب ص 172

16- امام جعفر صادق (ع) فرمودند:
مردم در انتهای غیبت از دین خارج خواهند شد گروه گروه ، آنچنانکه در صدر اسلام دسته دسته وارد می شدند.
منبع : الملاحم و الفتن ص 144

17- امام جعفر صادق (ع) فرمودند:
این امر مقدس (ظهور) به وقوع نمی پیوندد ؛ مگر زمانی که تمامی گروه ها به حکومت برسند و خود را نشان دهند تا آن که نگویند کار امام را ما نیز می توانستیم انجام دهیم.
منبع : کتاب میزان الحکمه الحدیث

18- امام جعفر صادق (ع) فرمودند :
زمانی قیام صورت می گیرد که جهان بشریت به یک سوم جمعیت ، تقلیل یافته باشد و امواج بلایای طبیعی دو سوم را نابود کند.
منبع : منتخب الاثر ص 453

19- امام جعفر صادق (ع) فرمودند :
در روزگاری که جهان مهیای نزول عذاب های سنگین است در خانه ات خلوت نما و کمتر در محافل رسمی و شلوغ شرکت کن.
منبع : الزام النواصب ص 180

20- امام جعفر صادق (ع) فرمودند:
به وقت ظهور ، نشاط و شادی به برزخ نیز سرایت می کند و مؤمنین از فشارهای آن دیار راحت می شوند.
منبع : غیبت نعمانی ص 167

21- امام جعفر صادق (ع) فرمودند :
مغرب زمین در برابر قوای او سر تعظیم فرود می آورد و مصلح کل برایشان مسجدی بنا می کند.
منبع : کتاب حکیم

22- امام جعفر صادق (ع) فرمودند :
نوروز ، تنها در زمان ظهور قائم ما اهل بیت واقعیت می یابد که خداوند ما را بر تمامی خبائث و رذائل مسلّط می گرداند. منبع : بحارالانوار جلد 52

23- امام موسی کاظم (ع):
خداوند به هنگام ظهور قائم (عج) دین حق را بر جمع ادیان باطله پیروز می گرداند.
منبع : کتاب حکیم

24- امام مهدی(عج) فرمودند :
نفرین خداوند و ملائکه و مردم گرویده بر کسی که تعدّی نماید به حقوق و اعتباراتم.
منبع : کتاب کمال ‌الدی

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 13:9  توسط علی  | 
 

< صلوات ، بهترین هدیه از طرف خداوند برای انسان است.

صلوات ، عطری است که دهان انسان را خوشبو می کند.

صلوات ، انیس انسان در عالم برزخ و قیامت است.

صلوات ، موجب کمال دعا و استجابت آن می شود.

صلوات ، برترین عمل در روز قیامت است.

صلوات ، جواز عبور انسان به بهشت است.

صلوات ، انسان را در سه عالم بیمه می کند.

صلوات ، سپری در مقابل آتش جهنم است.

صلوات ، فقر و نفاق را از بین می برد.

صلوات ، آتش جهنم را خاموش می کند.

صلوات ، دیدن پیامبر در خواب است.

صلوات ، بهترین داروی معنوی است.

صلوات ، موجب کمال نماز می شود.

صلوات ، تحفه ای از بهشت است.

صلوات ، موجب تقرّب انسان است.

صلوات ، گناهان را از بین می برد.

صلوات ، روح را جلا می دهد .

صلوات ، نوری در بهشت است.

صلوات ، نور پل صراط است.

صلوات ، زینت نماز است.

صلوات ، ذکر الهی است.

صلوات ، شفیع انسان است.

چه خوب است که انسان همیشه اهل صلوات ، باشد.چرا که پیامبر نیز دائم الصلوات ، بوده است.

چه خوب است که همیشه ذبان انسان مشغول ذکر صلوات ، باشد و فضای جامعه و محیط کار خود را معطر به صلوات ، نماییم.

با یک صلوات گناهان خود را پاک و تولّدی دیگر برای خود به وجود آورید.

با یک صلوات پاداش هفتاد و دو تن شهید را برای خود ثبت کنید.

با ذکر صلوات ، غم و اندوه و حزن را از خود دور کنید.

با یک صلوات ، نوری در بهشت برای خود بیافرینید.

با یک صلوات ده حسنه برای خود ثبت کنید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 22:42  توسط علی  | 
 
یا مقلب القلوب والابصار
 
یا مدبر الیل و النهار
 
یا محول الحول والاحوال
 
حوّل حالنا الی احسن الحال
 
 
برآمد باد صبح و بوی نوروز              به  کام دوستان و بخت پیروز
 
مبارک بادت این سال وهمه سال       مبارک بادت این روز وهمه روز
بوی باران،بوی سبزه، بوی خاک
شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپيد
برگهای سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
 
نرم نرمک ميرسد اينک بهار
خوش بحال روزگار
 
خوش بحال چشمه‌ها و دشتها
خوش بحال دانه‌ها و سبزه‌ها
خوش بحال غنچه‌های نيمه‌باز
خوش بحال دختر ميخک که ميخندد به ناز
خوش بحال جام لبريز از شراب
خوش بحال آفتاب
 
ای دل من گرچه در اين روزگار
جامه رنگين نمی‌پوشی بکام
باده رنگين نمی‌بينی به جام
نقل وسبزه در ميان سفره نيست
جامت از آن می که می‌بايد تهی است؛
 ای دريغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسيم
ای دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دريغ از ما اگر کامی نگيريم از بهار
گر نکوبی شيشه غم را به سنگ
هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ

 

هر گاه نوروز فرا رسید ، غسل کن وپاکیزه ترین لباسهایت را بپوش .  [امام صادق (ع) ]
عید تان مبارک
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 14:39  توسط علی  | 

 Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting ServiceHosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting ServiceHosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting ServiceHosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting ServiceHosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting ServiceHosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting ServiceHosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting ServiceHosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting ServiceHosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting ServiceHosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting ServiceHosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting ServiceHosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

 موضوع اسم اعظم خداوند، در احاديث اسلامى، بويژه در ادعيه، بسيار تكرار شده و اين نكته نيز آمده است كه هر كس خدا را با آن نام بخواند، دعايش مستجاب مى‏شود و اهل بيت عليهم‏السلام اين نام (بجز يك حرف از آن) را مى‏دانند. امّا آن نام چيست؟

ابتدا لازم است بر احاديث اين باب مروري اجمالي داشته باشيم.
احاديث تفسيركننده اسم اعظم را مي توان در 4 گروه دسته بندي كرد:

الف: تفسير اسم اعظم به بسم الله الرحمن الرحيم

پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِيمِ» أقرَبُ إلَى الاِسمِ الأَعظَمِ مِن سَوادِ العَينِ إلى بَياضِها؛(1)
«بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم»، به اسم اعظم خدا،(2) از سياهى چشم به سفيدى آن، نزديك‏تر است.

ب: تفسير اسم اعظم به آياتي از قرآن كريم

در اين گروه از احاديث اسم اعظم به آيات مختلفي تفسير شده است، مانند: آياتي از سوره-هاي بقره، آل عمران، طه، حشر، أنبياء، حديد، حمد، حروف مقطعه و...
به دو روايت ذيل توجه كنيد:

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Serviceامام صادق عليه‏السلام: اِسمُ اللّه‏ِ الأَعظَمُ مُقَطَّعٌ في اُمِّ الكِتابِ؛(3)Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

اسم اعظم خدا در اُمّ الكتاب (سوره حمد) پراكنده است.

امام صادق عليه‏السلام: «الـم» هُوَ حَرفٌ مِن حُروفِ اسمِ اللّه‏ِ الأَعظَمِ المُقَطَّعِ فِي القُرآنِ، الَّذي يُؤَلِّفُهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله وَالإِمامُ، فَإِذا دَعا بِهِ اُجيبَ؛(4)
«الف ـ لام ـ ميم»، حرفى از حروف اسم اعظم خداست كه در قرآن، پراكنده است و پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و امام، آنها را با هم تركيب مى‏كنند و هر گاه با آن دعا كنند، دعايشان اجابت مى‏شود.

ج: تفسير اسم اعظم به متوني از دعاها

در اين احاديث اسم اعظم به متون مختلفي از دعا تفسير شده است.
به اين روايت از امام علي عليه السلام توجه كنيد:
امام حسين عليه‏السلام: [پدرم] على عليه‏السلام فرمود: رَأَيتُ الخِضرَ عليه السلام فِي المَنامِ قَبلَ بَدرٍ بِلَيلَةٍ، فَقُلتُ لَهُ: عَلِّمني شَيئا اُنصَر بِهِ عَلَى الأَعداءِ، فَقالَ: قُل: «يا هُوَ، يا مَن لا هُوَ إلاّ هُوَ»، فَلَمّا أصبَحتُ قَصَصتُها عَلى رَسولِ اللّه‏ِ صلى الله عليه و آله، فَقالَ لي: يا عَلِيُّ عُلِّمتَ الاِسمَ الأَعظَمَ. فَكانَ عَلى لِساني يَومَ بَدرٍ.
وإنَّ أميرَ المُؤمِنينَ عليه السلام قَرَأَ: «قُل هُوَ اللّه‏ُ أحَدٌ»، فَلَمّا فَرَغَ قالَ: يا هُوَ، يا مَن لا هُوَ إلاّ هُوَ، اغفِر لي، وَانصُرني عَلَى القَومِ الكافِرينَ.
وكانَ عَلِيٌّ عليه السلام يَقولُ ذلِكَ يَومَ صِفّينَ وهُوَ يُطارِدُ، فَقالَ لَهُ عَمّارُ بنُ ياسِرٍ: يا أميرَ المُؤمِنينَ، ما هذِهِ الكِناياتُ؟
قالَ: اِسمُ اللّه‏ِ الأَعظَمُ وعِمادُ التَّوحيدِ: اللّه‏ُ لا إلهَ إلاّ هُوَ. ثُمَّ قَرَأَ: «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ» وآخِرَ الحَشرِ، ثُمَّ نَزَلَ فَصَلّى أربَعَ رَكَعاتٍ قَبلَ الزَّوالِ؛(5)
«يك شب قبل از [جنگ] بدر، خضر عليه‏السلام را خواب ديدم و به او گفتم: چيزى به من بياموز كه با آن بر دشمنان، نصرت داده شوم.
گفت: بگو: يا هُوَ يا مَن لا هُوَ إلاّ هُوَ، اى او! اى آن كه اويى جز او نيست!.
چون صبح شد، آن را براى پيامبر خدا باز گفتم. فرمود: "اى على! اسم اعظم به تو آموخته شده است". در روز بدر، پيوسته اين جمله بر زبانم بود».
نيز امير مؤمنان، «قل هو اللّه‏ أحد» را خواند و چون آن را تمام كرد، فرمود: «قُل هُوَ اللّه‏ُ أحَدٌ»، اى او! اى آن كه اويى جز او نيست! مرا بيامرز و بر گروه كافران، پيروزم گردان».
در روز صفّين نيز، در حالى كه حمله مى‏كرد، اين دعا را مى‏خواند. عمّار بن ياسر به ايشان گفت: اى امير مؤمنان! اين اشارات چيست؟
فرمود: «اسم اعظم خدا و ستون توحيد است. خدا، كه معبودى جز او نيست». سپس آيه: «شهد اللّه‏ أنّه لا إله إلاّ هو؛ خدا، خود، گواهى مى‏دهد كه معبودى جز او نيست» و آخر حشر را قرائت كرد. آن گاه پياده شد و چهار ركعت پيش از زوال خواند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 16:43  توسط علی  | 

Image hosting by TinyPic

یا أبا عَبدِاللهِ، یا حُسَینَ بنَ عَلیٍّ، أَ یُّهَا الشَّهیدُ یاابنَ رَسُولِ اللهِ، یا حُجَّةَ اللهِ عَلی خَلقِهِ، یا سیِّدَنا وَ مَولانا، إنّا تَوَجَّهنا واستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بکَ إلیَ اللهِ، وَ قَدَّمناکَ بَینَ یَدَی، حاجاتِنا یا وَجیهاً عِندَاللهِ، إِشفَع لَنا عِندَاللهِ.

(فرازی از دعای توسّل)

بسم رب الحسین

سلام. چند روایت و داستان در مورد بزرگی و کرامات امام حسینu  براتون تو این پست میذارم، امیدوارم مورد استفاده باشه. ازتون التماس دعا دارم.

Image hosting by TinyPic

الهی!

در صمیمیت میان اشک دیده و تکرار ذکر یا حسینu عشقی نهفته است که دل افروزان منتظر را با مهدی موعودت(عج) همراه می سازد تا با بوسه بر تربت حسینu از تو بخواهند که صبوری این مصیبت عظما و وفاداری آن خاکیان آسمانی را عطایشان فرمائی.

Image hosting by TinyPic

شيعيان در بزرگداشت شهداي کربلا، هر روز از دهه اول ماه محرم را مختص به يکي از بزرگان اين نهضت جاويدان مي دانند.

روز اول محرم : مسلم ابن عقيل عليه السلام

روز دوم محرم : ورود کاروان به کربلا ( وروديه )

روز سوم محرم : حضرت رقيه عليها السلام

روز چهارم محرم : حضرت حر و اصحاب عليهم السلام - طفلان زينب عليهما السلام

روز پنجم محرم : اصحاب و عبدالله ابن الحسن عليهم السلام

روز ششم محرم : حضرت قاسم ابن الحسن عليه السلام

روز هفتم محرم : روضه عطش و علي اصغر عليه السلام

روز هشتم محرم : حضرت علي اکبر عليه السلام

روز نهم محرم : روز تاسوعا - حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام

روز دهم محرم : روز عاشورا - حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام - حضرت زينب عليها السلام و شام غريبان

روز يازدهم محرم : حرکت کاروان از کربلا

روز دوازدهم محرم : ورود کاروان به کوفه

Image hosting by TinyPic

آنجا كه تنها گريه بر امام حسين معجزه كرد

يكي از شاگردان وحيد بهبهاني گفته: ‌من به مجلس درس استاد وحيد در مسجد صحن امام حسين عليه السلام كه سمت پائين پاست حاضر مي شدم .
روزي زائر غريبي به لباس آذربايجاني وارد شد و به استاد وحيد سلام كرد و دست مباركش را بوسيد و بسته اي كه زيور زنانه در آن بود نزد ايشان نهاد و گفت : اين زيورها را در هر امر خيري كه صلاح مي دانيد صرف كنيد .
استاد منشأ پيدايش زيورها را پرسش نمود، آن مرد گفت: داستان عجيبي دارد! من از ساكنان حوالي شميران و دربند هستم، من به فلان شهر روسيه سفر كرده و به كار تجارت پرداختم .
روزي دختر زيبائي را ديدم و دلباخته او شدم ، زندگيم تيره شد، بناچار نزد حانواده او كه از اشراف نصاري بودند رفتم و آن دختر را خواستگاري كردم، گفتند: تو عيبي نداري جز اينكه مخالف مذهب مائي ، اگر بتواني به كيش ما در آئي او را به تو تزويج مي كنيم .
با شنيدن اين پيشنهاد و شرط نا ممكن اندوهگين شده و از منزلشان بيرون آمدم، چند روز گذشت عشقم به آن دختر افزوده شد تا جائي كه از تجارت و كار باز ماندم .
وقتي كه خود را بيچاره ديدم با خودم گفتم: از ناچاري دوروئي مي كنم، يعني به ظاهر خودم را نصراني معرفي مي كنم، با اين قصد زشت، به نزد آنها رفته و گفتم: از مسلماني بيزارم و مسيحي شدم و با هديه اي اندك آن دختر زيبا را به من دادند! پس از چند روز عشق من تمام شد، از كاري كه كرده بودم پشيمان شدم و به دنبال خويش دوزخ را مي ديدم، و خود را نكوهش مي كردم، و در انديشه روز مردنم بودم و نه مي‌توانستم به وطنم باز گردم و نه در آنجا نصراني بمانم، واز آداب اسلام جز گريه بر امام حسين عليه السلام چيزي برايم نمانده بود!
و در آن روزها، محبت عجيبي در دلم افتاده بود، مرتب به عزاداري و گريه و زاري در مصيبت آن حضرت مي پرداختم وآن دختر از حال من تعجب مي كرد و سبب آنرا نمي دانست .
وقتي كه تعجبش زياد شد سبب گريه و زاري مرا پرسيد، من او را از پيش خود راندم ولي دست بر نداشت، تا با توكل بر خدا حقيقت را اظهار داشته و به او گفتم: من مسلمانم و براي رسيدن به مقصود خودم اظهار مسيحيت كردم و اين گريه و زاري من براي مصيبت امام حسين عليه السلام است .
نام حسين در دلش اثر كرد و نور اسلام در قلب او درخشيد و چون شهابي شياطين درون او را بيرون كرد و فوراً مسلمان شد و با من به عزاداري پرداخت، هنگامي كه اسلامش پايدار گرديد گفتم: بهتر است بار سفر ببنديم و به جوار آن امام برويم، موافقت كرد و مشغول بار بستن شديم، در اين بين كه خود را براي سفر كربلا آماده مي كرديم، او بيمار شد و طولي نكشيد كه از دنيا رفت، خاندانش مطابق كيش نصاري او را با زيورش دفن كردند!
اندوهم خيلي زياد شد، در دلم افتاد كه شبانه جسدش را از قبر در آورم و با خودم به كربلا بياورم، هنگامي كه قبرش را شكافتم، مردي سبيلو و ريش تراشيده در آن يافتم، در هراس افتادم كه چرا بدن همسرم به اين تن بيگانه مبدل شده ؟!
پس ازآن قبر را چنانكه قبلاً بود آراستم و به خانه آمدم وقتي كه خواب چشمانم را ربود، در عالم رؤيا شنيدم كه شخصي مي گفت: خوشدل باش فرشته ها بدن او را به كربلا بردند و در صحن امام حسين عليه السلام سمت پائين پا* نزد مناره بلند كبود دفن كردند، و اين بدن فلان گمركچي است كه در آن روز در آنجا دفن شده بود او را به اين قبر آوردند، و تو را از رنج حمل جنازه راحت كردند .
شاد و خرم از خواب بيدار شدم و بي درنگ عازم كربلا شدم و به توفيق خدا با سلامتي به زيارت نائل آمدم و از خدٌام صحن پرسيدم: آنكس كه در فلان روز اينجا دفن شده بود كه بوده؟ گفتند : فلان گمر‌كچي بوده كه در خواب به من گفته بودند و من خوابم را نقل كردم و قبر را شكافتند و من بازرسي كردم ديدم همسرم با همان زيورها كه با او دفن شده بودند در قبر خوابيده است! {اين همان زيورهاست } استاد وحيد آن زيورها را گرفت و در راه خير به مصرف رساند .

*پايين پا

قسمتي از قبر يا حرم را مي‌گويند كه در طرف پاي شخص دفن شده قرار دارد. در حرم سيدالشهدا(ع) قبر حضرت علي اكبر (ع) در قسمت پايين پا حضرت امام حسين(ع) قرار گرفته است. به همين جهت ضريح سيدالشهدا(ع) داراي شش گوشه است. پايين پا همچون بالاي سر، زيارت مخصوصي دارد.

Image hosting by TinyPic

پاداش كسي كه بعد از آشاميدن آب ، امام حسين(ع) را ياد كند

داود رقّي گفته: روزي در حضور امام صادق (ع) بودم، آن حضرت آب طلب كردند ، هنگامي كه آشاميدند ، اشك از ديدگان مباركشان جاري گرديده و فرمودند: اي داود ! خدا لعنت كند قاتل حسين(ع) را ، سپس فرمودند : هر بنده‌اي كه آب بياشامد و از امام حسين(ع) ياد كند و قاتل آن حضرت را مورد لعن قرار دهد خداوند تبارك و تعالي صد هزار حسنه براي او مي‌نويسد ، و صد هزار گناه او را محو مي‌نمايد و صد هزار درجه او را بلند مي‌كند و مثل آن است كه صد هزار بنده آزاد كرده و روز قيامت شاد و خرم برانگيخته خواهد‌شد .

 

داستاني از آية الله حائري يزدي

آية الله العظمي حائري يزدي (قدس سره ) در زماني كه سرپرستي حوزهُ‌ علميه اراك را عهده دار بودند براي آية الله آقا مصطفي اراكي نقل كردند :
هنگامي كه در كربلا بودم شبي خواب ديدم شخصي به من گفت : ((شيخ عبدالكريم كارهايت را انجام بده كه سه روز ديگر خواهي مرد )) من از خواب بيدار شدم و حيران بودم ، با خودم گفتم : خوابست (آن هم شب سه شنبه ) ممكن است تعبير نداشته باشد .اشتغال تدريس در روز سه شنبه و چهارشنبه خواب را از يادم برد ، روز پنجشنبه كه درس تعطيل بود با بعضي از رفقا به باغ مرحوم سيد جواد رفتيم ، در آنجا قدري گردش و مباحثه علمي نموديم ، ظهر شد ، ناهار خورديم ،؟ بعد از صرف ناهار ساعتي خوابيدم ،ناگاه تب و لرز شديدي به سراغم آمد ، دوستان هر چه عبا و رو انداز روي من انداختند آرام نگرفتم ، حسٌ كرديم كه حالم خيلي وخيم است ، لذا گفتم زودتر مرا به منزل برسانيد . فوري مرا به منزل آوردند ، بيحال و بي رمق در بستر افتاده بودم كه خواب شب سه شنبه به يادم آمد احساس كردم چراغ عمرم در حال خاموشي است .
ناگاه ديدم دو نفر حاضر شدند و سمت راست و چپ من نشستند و به يكديگر نگاه كردند و گفتند : ((اجل اين مرد رسيده مشغول قبض روحش شويم )).
در اين حال از اعماق دل ، به ساحت مقدس ابا عبدالله الحسين عليه السلام متوسل شدم و عرض كردم اي حسين عزيز ، دستم خالي است ، كاري نكرده ام . زاد و توشه اي ( براي سفر پر خطر مرگ )) تهيه ننموده ام شما را به حق مادرتان زهرا السلام عليها مرا شفاعت كنيد تا خدا مرگمم را به تأخير بيندازد ، تا فكري به حال خويش كنم .
پس از اين توسل قلبي بلافاصله شخصي نزد آن دو نفر مذكور كه مي خواستند روحم را قبض كنند آمد و گفت : حضرت سيد الشهداء فرمودند : شيخ عبدالكريم به ما متوسل شد و ماهم در پيشگاه خدا او را شفاعت كرديم و خواستيم كه عمرش را به تأخير بيندازد ، خداوند اجابت فرمود ، بنابراين شما روح او را قبض نكنيد .
آن دو نفر نگاهي به يكديگر كردند و گفتند ((سمعاً و طاعة ً )) سپس ديدم آن دو نفر با فرستاده ی امام حسين عليه السلام هر سه صعود كردند و رفتند .
در اين وقت احساس سلامتي كردم،صداي گريه و زاري شنيدم ، بستگانم به سر و صورت خود مي زدند ، آهسته دستم را حركت داده و خواستم چشمم را باز كنم ديدم ، ديدگانم را بسته اند ، و روپوش برويم انداخته اند ، خواستم پايم را جمع كنم متوجه شدم كه انگشتان بزرگ پايم را به هم بسته اند ! دستم را بلند كرد م ، شنيدم كه مي گويند ساكت باشيد ، گريه نكنيد كه بدن حركت دارد ، آرام شدند ، رو انداز را از رويم برداشتند ، چشم را گشوده و پايم را باز كردند ، با دست اشاره كردم كه به من آب بدهيد ، آب به دهانم ريختند ، كم كم بر خاسته و نشستم ، تا پانزده رو ز ضعف و كسالت داشتم ، سپس به كلي حالم خوب شد ، ((لله الحمد ))اين موهبت به بركت مولايم حسين عليه السلام نصيبم گرديد ، آري به خدا قسم .

Image hosting by TinyPic

وقتي كه داغديده اي براي امام حسين (ع ) گريه مي كند

در سال 1343 يكي از وا عظين محترم مي فرمود:در بحرين زني بوده كه پسري به نام محمد داشته؛ پسر در اوان جواني از دنيا رفته؛ مادر روز ها مي رفته سر قبرش گريه مي كرده؛ روزي به خاطرش مي رسد كه پسرش با احترام فراوان تشييع شده ولي پسر فاطمه زهرا(س) خير؛ تصميم گرفت آن روز بر حسين(علیه السلام) گريه كند.
لذا به ياد امام حسين(علیه السلام) نوحه سرايي كرده وگريه مي كند و ابياتي را كه حاكي از شهادت آن بزرگوار با لب تشنه است زمزمه مي كند و مي گويد: آه بر زينب و ام كلثوم و سكينه كه هر وقت مي خواستند گريه كنند آنها را با تازيانه مي زدند و بعد از آنكه بر غريبي و مظلومي ابا عبدالله(علیه السلام) و اهل بيت آن بزرگوار گريه زيادي كرده، كنار قبر فرزندش رفته ديد بانوئي سياه پوش روي قبر فرزندش نشسته و گريه مي كند !
با خودش مي گويد: اين بانو هم احتمالا داغ ديده و قبر فرزندش را به اشتباه گرفته و آمده سر قبر فرزند من مي گريد! آنگاه پيش مي رود و مي گويد: شما داغ جوان ديديد و قبر فرزندتان را گم كرديد؟ آن بانو مي فرمايد: نه من قبر فرزندم را گم نكرده ام، آمدم سر قبر جوان تو گريه مي كنم،مي گويد: چرا براي فرزند من ؟ فرموده: چون تو براي فرزند من گريه كردي ! مي گويد: فرزند شما كيست؟ مي فرمايد: فرزند من حسين غريب است ،
چون تو امروز براي فرزند من گريه كردي من هم براي فرزند تو گريه مي كنم .

 

Image hosting by TinyPic

اربعین حسینی را به شما دوستان تسلیت می گویم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 23:8  توسط علی  | 
 

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا ابا صالح المهدی

حکمت غیبت

  باید بدانیم غیبت حضرت ولی عصر(عج) طبق تقدیری است که از جانب خدای سبحان مقدر شده و حکمت هایی دارد، شاید یکی از علتها مساعد نبودن موقعیت زمانی باشد، همان طور که پیامبران برای ارشاد امت خود قیام کرده ولی به علت جهالت آنان با خطرهای جدی مواجه شدند و بالاجبار از امت خویش دوری گزیدند؛ مانند حضرت رسول اکرم(ص) که از ترس جان خود، مدتی را در شعب ابوطالب عموی بزرگوارشان گذراندند.

 

   حضرت ادریس(ع) نیز مدت بیست سال از ترس امت گمراه خود که دعوت او را رد کرده بودند غیبت کردند. حضرت موسی(ع) هم مدتی را دور از امت خویش سپری کردند به امید آن که فرصتی پیش آید تا ایشان بتوانند حق را احقاق کرده و باطل را ریشه کن نمایند.

 

   اصولا انبیا و اولیا هدفشان به اجرا گذاشتن قانون الهی بوده است، به همین دلیل برای حفظ جان خود سعی می کردند تا در زمان مناسب به اهداف خود دست پیدا کرده و سپس تسلیم سرنوشت شوند.

 

   خداوند متعال نیز حضرت مهدی(عج) را برای ریشه کردن هر نوع ظلم و ستم حاکم ذخیره کرده و آن حضرت را تا فرا رسیدن اجل حتمی از بلا محفوظ خواهند داشت و بر خلاف گذشته، ستمگران کوچک و بزرگ فرصتی نخواهند یافت تا خدشه ای به وجود نازنین آن یگانه حجت عالم وارد سازند.

 

   دلیل دیگری که می توان برای غیبت ایشان قایل شد، کثرت گناه و عدم اتحاد و انسجام در میان مسلمانان جهان است، و دیگر، عدم شناخت و نداشتن اطلاعات لازم در مورد آن سرور که سبب تاخیر در ظهور می شود، و علت دیگری که می توان در مورد غیبت در نظر گرفت، عدم شایستگی و توبه عده ای از افراد و طلب نکردن آن حضرت از جانب خدای منان است، در واقع هر حرکت سویی، سبب تاخیر در ظهور می شود و هر چه غیبت به تاخیر افتد مصیبت و گرفتاریهای مردم جهان هم بیشتر خواهد شد.

 

   علت دیگری برای غیبت حضرت مهدی(عج) آزمایش همگان است که خداوند برای دوست و دشمن قرار داده است و بدون شک غیبت آن حضرت تا پایان آزمایشات الهی و احقاق نتیجه باقی خواهد ماند.

 

   در غیبت، نعمانی از محمد بن خلاد روایت می کند که گفت: از حضرت موسی کاظم(ع) شنیدم که فرمود:

                            « احسب الناس ان یترکوا ان یقولو وهم لا یفتنون »

« آیا مردم گمان کردند که (خداوند) آنان را به حال خود می گذارد که بگویند ایمان آوردیم و امتحانی هم ندهند؟ »

 

   سپس (حضرت از من در مورد این آیه شریفه پرسید) مقصود چه امتحانی است؟ عرض کردم: قربانت گردم به نظر ما مقصود آزمایش در امر دین است. حضرت فرمود: « مانند طلا امتحان می شوند؛ همچون طلا خالص می گردند.»

 

   روایت است: خداوند مرگ و حیات را قرار داده تا مردم را امتحان کند و معلوم شود کدام یک از بندگان از حیث عمل بهتر هستند. باید توجه کرد که بر سر دوراهی ها و تردیدها، آن که مخالف هوای نفس و نزدیک به رضای الهی است انتخاب شود؛ زیرا امتحان سنت الهی است و همه در دنیا امتحان می شوند حتی بندگان خوب خدا.

 

   حضرت امیرالمومنین علی(ع) در این باره می فرمایند:

   « و حتی لا یبقی منکم الا کالکحل فی العین!. هیهات، هیهات، لا یکون فرجنا حتی یذهب الکدر و یبقی الصفو.»

   « تا از شما باقی نباشد جز به مقدار سرمه در چشم! هیهات، هیهات که فرج ما واقع نمی شود مگر بعد از آن که تیره ها از بین بروند و فقط صاف ها بمانند.»

 

امام جواد(ع) می فرمایند: « امام بعد از من، پسرم (امام هادی) است که امر او، امر من و گفته او، گفته من و اطاعت او، اطاعت من است و امام بعد از او پسرش حسن(امام حسن عسگری) است که امر او، امر پدرش، گفته او، گفته پدرش و اطاعت او، اطاعت پدرش می باشد (آنگاه امام جواد سکوت کردند) عرضه شد: ای فرزند رسول خدا! امام بعد از حسن کیست؟ (امام جواد) به شدت گریست و فرمود: بعد از حسن، پسر او قائم و منتَظر است.

   گفته شد: چرا به او «قائم» گفته می شود؟ فرمود: زیرا او بعد از آنکه یادش از بین می رود، قیام می کند و پس از آن که بیشتر قایلان به امامتش از اعتقاد خود بازگردند او ظهور می کند.

 

   گفته شد: چرا به او «منتَظر» می گویند؟ فرمود: زیرا برای او غیبتی طولانی هست که مومنان مخلص، ظهور او را انتظار می کشند و صاحبان شک او را انکار می کنند و منکران نام و یاد او را مسخره می نمایند، (بدانید) هر کس وقت تعیین کند دروغ می گوید، هرکس شتاب کند هلاک می شود، هرکس تسلیم اراده خدا شود نجات می یابد.»

 

   در حدیث دیگر نقل شده است:

« در قائم ما شش نشانه از شش پیامبر است: نشانه ای از حضرت نوح، نشانه ای از حضرت ابراهیم، نشانه ای از حضرت موسی، نشانه ای از حضرت عیسی، نشانه ای از حضرت ایوب و نشانه ای از حضرت محمد(ص).

نشانه اش از حضرت نوح، طول عمر اوست.

نشانه اش از حضرت ابراهیم، تولد پنهان و گوشه گیری او از مردمان است.

نشانه اش از حضرت موسی، مخفی بودن ولادت و غیبت اوست.

نشانه اش از حضرت عیسی، اختلاف مردم در حق اوست.

نشانه اش از حضرت ایوب، فرج بعد از شدت و گشایش بعد از گرفتاری است.

نشانه اش از حضرت محمد(ص)، خروج او با شمشیر است.»

 

   حضرت قائم(عج) در نامه ای به سفیرش محمد بن عثمان این چنین می نویسد:

« اما در مورد علت غیبت، خدای تبارک و تعالی می فرماید: ای کسانی که ایمان آورده اید! هرگز نپرسید از مسایلی که اگر فاش شود شما را اندوهگین سازد ... هر یک از پدران من، بیعتی از طاغوت های زمان به گردن داشتند ولی به هنگامی ظهور خواهم نمود که بیعت احدی از طاغوت ها به گردنم نباشد.

    اما کیفیت انتفاع مردم از وجود من ذر زمان غیبت همانند انتفاع آنان از خورشید است هنگامی که ابرهای تیره آن را بپوشاند، من امان برای اهل زمین هستم، همان طور که ستارگان امان برای اهل آسمان است،

   در مورد مسائلی که به شما سودی نخواهد داشت پرسش نکنید و در مورد آنچه برای شما بیان شده، خود را به زحمت نیندازید و در رابطه با تعجیل فرج، بسیار دعا کنید که فرج شما نیز به آن بسته است و سلام بر کسی که از هدایت پیروی کند.

 

 

 اللهم عجل لولیک الفرج

التماس دعا

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 12:0  توسط علی  | 
 

 

صحبت كردن از حضرت مهدي(ع) و نشانه‏هاي ظهور ايشان در واقع صحبت كردن از حوادثي است كه

بناست در آينده اتفاق بيفتد و لذا بجاست كه از خود بپرسيم: اگر در مورد احاديث نقل شده در اين زمينه بررسي اسناد صورت گرفت و مطمئن شديم كه آنها از معصوم(ع) صادر شده است، آيا مي‏توان مطمئن بود كه حتماً همة آن حوادث آن‏گونه كه در روايات شريف ما آمده‏اند وقوع يابند؟ پاسخ به اين پرسش در كتب عقيدتي و فلسفي تحت عنوان «بداء» داده مي‏شود كه طي اين بخش از مطالب به آن مي‏پردازيم.
«بداء» در لغت به معناي ظهور و روشن شدن پس از مخفي بودن چيزي است و اصطلاحاً به روشن شدن چيزي پس از مخفي بودن از مردم اطلاق مي‌شود؛ بدين معنا كه خداوند متعال بنا بر مصلحتي، مسئله‏اي را از زبان پيامبر يا ولي‏اي از اولياي خويش به گونه‏اي تبيين مي‏كند و سپس در مقام عمل و ظهور و بروز، غير آن را به مردم نشان مي‏دهد. در قرآن آمده است:
خداوند هر چه را بخواهد محو يا اثبات مي‏كند در حالي كه ام‏الكتاب نزد اوست و خود مي‏داند عاقبت هر چيزي چيست.1
 
و در آيه‏اي ديگر:
و بدالهم سيّئات ما كسبوا.2
بدي‏هايي را خود كسب كرده بودند و براي آنها مخفي بود برايشان نمايان شد.
يا:
ثمّ بدالهم من بعد ما رأؤا الآيات.3

پس از آنكه نشانه‏ها را ديدند حقيقت امر بر آنها روشن شد.
اين ظهور پس از خفا، تنها براي انسان رخ مي‏دهد و در مورد
خداوند متعال ابداً صدق نمي‏كند وگرنه لازمه‏اش اين است كه خداوند نسبت به آن موضوع جهل داشته باشد كه اين امر محالي است. خداوند، چنانكه قرآن كريم مي‏فرمايد به همه چيز آگاه و داناست 4 و نسبت به همه چيز در همة زمان‌ها و مكان‌ها چه حاضر باشند و چه غايب، چه موجود باشند و چه فاني و چه در آينده به وجود بيايند، علم حضوري دارد. قرآن كريم در اين زمينه مي‏فرمايد:
هيچ چيزي در آسمان و زمين از نظر خداوند متعال مخفي نمي‏شود.5
از همين روست كه مسئلة بداء و ظاهر كردن آن امر مخفي به خداوند نسبت داده مي‏شود:
و بدالهم من الله مالم يكونوا يحتسبون.6
خداوند آنچه را گمان نمي‏كردند، براي آنها ظاهر كرد.
براساس آية:
خداوند چيزي را كه از آنِ مردمي است دگرگون نكند تا آن مردم خود دگرگون شوند.7
 و با استفاده از ديگر آيات و روايات مي‏توان چنين برداشت كرد كه برخي اعمال حسنه نظير: صدقه، احسان به ديگران، صلة رحم، نيكي به پدر و مادر، استغفار و توبه، شكر نعمت و اداي حقّ آن و... سرنوشت شخص را تغيير داده و رزق و عمر و بركت زندگي‌اش را افزايش مي‏دهد، همان‏طور كه اعمال بد و ناشايست اثر عكس آن را بر زندگي شخص مي‏گذارد.
پيش از شرح اين عبارت كه بداء در حقيقت ظاهر شدن چيزي است كه از ناحية خداوند متعال براي مردم مخفي و براي خودش مشخص بود، لازم است يادآور شويم كه خداوند متعال بنا بر آيات قرآن دو لوح دارد:

الف) لوح محفوظ
لوحي كه آنچه در آن نوشته مي‏شود؛ پاك نشده و مقدّرات آن تغيير نمي‏يابند؛ چون مطابق با علم الهي است:
بَل هُوَ قُرآنٌ مَجيدٌ ٭في لَوحٍ مَحفوظٍ.8
 بلكه آن قرآن مجيدي است كه در لوح محفوظ ثبت گرديده است.
 
ب) لوح محو و اثبات
بنا بر شرايط و سنني از سنت‌هاي الهي، سرنوشت شخص يا جرياني به شكلي خاص مي‏شود، با از بين رفتن آن سنت‌ها يا مطرح شدن سنت‌هاي جديد سرنوشت آن شخص يا آن جريان تحت‏الشعاع سنت‌هاي جديد قرار مي‏گيرد. به عنوان مثال بناست كه شخص در سن 20 سالگي فوت كند امّا به واسطة صلة رحم يا صدقه‏اي كه مي‏دهد، 30 سال به عمرش اضافه مي‏شود و تا 50 سالگي زنده مي‏ماند يا به عكس، آن شخص بناست 50 سال عمر كند به واسطة گناه كبيره‏اي خاص، 30 سال از عمرش كاسته مي‏شود در همان 20 سالگي مي‏ميرد. كه البته خداوند متعال از اوّل مي‏دانست كه بناست اوّلي 50 سال و دومي 20 سال عمر كند ولي براي روشن شدن اين سنت‌هاي الهي مطلب به اين شكل از زبان پيامبران يا اولياي الهي(ع) بيان مي‏شود.

در قرآن كريم هم آمده است:
يمحوا الله ما يشاء و يثبت و عنده امّ الكتاب.9
يا اين آيه:
آنگاه مدتي را [براي شما عمر] مقرّر داشت و اجل حتمي نزد اوست.10
با توجه به اين دو لوح و مطالبي كه تا به حال به آنها پرداختيم، اين پرسش به ذهن مي‏رسد كه: آيا ظهور حضرت مهدي(ع) و نشانه‏هايي كه براي آن بيان شده است، در لوح محفوظ‌اند يا محو و اثبات. به عبارت ديگر آيا ممكن است اصلاً مسئله‏اي به نام ظهور ايشان تا آخر عمر بشريت و هستي اتفاق نيفتد يا ظهور بدون تحقّق نشانه‏ها رخ دهد يا همة نشانه‏ها بايد رخ دهند؟ در پاسخ به اين پرسش بايد نشانه‏هاي ظهور را به دو دسته تقسيم كنيم:
1. امور و علايم مشروط
2. امور و علايم حتمي. آنگونه كه امام باقر(ع) امور را به موقوفه و حتميه11 و امام صادق(ع) به حتمي12 و غير حتمي تقسيم كرده‏اند. مسئلة بداء هم در چهار زمينه با موضوع ظهور حضرت مهدي(ع) ارتباط مي‏يابد:

1. نشانه‏هاي مشروط و غير حتمي ظهور

جز نشانه‏هايي كه صراحتاً در احاديث به حتمي بودن آنها اشاره شده است، بقية نشانه‏هاي ظهور همگي از امور موقوفه به شمار مي‏روند، چنانكه بزرگاني مانند شيخ مفيد، شيخ صدوق و شيخ طوسي بدان تصريح كرده‏اند. بدين معنا كه به جز نشانه‏هاي حتمي ظهور بقية آنها بنا بر مشيت و ارادة الهي ممكن است دچار تغيير و تبديل، تقدّم يا تأخّر شوند. به عبارت ديگر آنها از جمله امور لوح محو و اثبات به حساب مي‏آيند و ممكن است با تغيير و تبديل در شرايط آنها و عوض شدن علل رخ دادن آنها به گونة ديگري پديد آيند يا اصلاً رخ ندهند. البته بسياري از رويدادهايي كه در احاديث ما به آنها اشاره شده است تا كنون اتفاق افتاده‏اند و دچار بداء در اصل تحقّق خويش نشده‏اند.
مثلاً اگر در حديث به نزول بلايي (مشروط) اشاره شده باشد به واسطة توسل و استغفار مؤمنان و مسلمانان ممكن است در نزول آن تأخير رخ دهد يا اصلاً چنين بلايي به جهت عظمت عمل صالح ايشان نازل نشود يا اينكه با برخي اعمال صالح يا ناصالح ظهور حضرت را دچار تعجيل يا تأخير كنند.
شايد بتوان علت بيان چنين اخباري را اين دانست كه اگر مسئله به اين شكل تبيين نمي‏شد، مؤمنان هم از احتمال حدوث آن حادثه باخبر نمي‏شدند و بدان مبتلا مي‏گشتند امّا پس از صدور حديث از ناحية معصوم(ع) و آگاه شدن مؤمنان و مسلمانان از آن، با دعا و توسل و استغفار از پديد آمدن چنان حادثة ناگواري ممانعت به عمل آورند يا سبب حدوث اتفاقي خوشايند شوند. البته فراموش نكنيم كه عكس اين مطلب هم كاملاً صادق است به اين معنا كه شخص معصوم(ع) با اعلام نزول بلا و علّت آن، حجت را بر مردم تمام مي‏كنند كه شما با وجود آنكه مي‏توانستيد، آن بلا را از خويش دفع نكرديد يا فلان خير را به سوي خويش جلب ننموديد و از همين روست كه روايت شده است:
 خداوند متعال، به چيزي مثل بداء عبادت نشده است.13

2. علايم ظهور و امور حتمي

پنج مورد از نشانه‏هاي ظهور در بسياري از روايات كه از حدّ تواتر گذشته است؛ از جمله نشانه‏هاي حتمي  ظهور برشمرده شده‏اند:
خروج سيّد خراساني و يماني، نداي آسماني مبني بر حقّانيت حضرت مهدي(ع)، شهادت نفس زكيّه و فرو رفتن سپاهيان سفياني در منطقة بيداء (بيابان بين مدينه و مكّه).14
اين نشانه‏هاي پنج‌گانه را احاديث از علايم حتمي شمرده و هيچ‏گونه احتمال بدايي در مورد تحقّق آنها نداده‏اند وگرنه خلاف حتمي بودن آنها مي‏شد. اين نشانه‏ها شديداً با مسئلة ظهور ارتباط داشته و همگي مقارن ظهور رخ خواهند داد ان‏شاءالله. بزرگواراني چون مرحوم آيت‏الله خويي در پاسخ به نويسندة كتاب سفياني و علامات ظهور15، علّامه سيّد جعفر مرتضي عاملي، در كتاب خويش و شيخ طوسي، در غيبت خويش16 نسبت به اين موضوع تصريح و اذعان كرده‏اند كه:
هر چند بنابر تغيير مصلحت‌ها با تغيير شروط اخباري كه به حوادث آينده مي‏پردازند، ممكن است دچار تغيير و تبديل شوند؛ جز آنكه روايت تصريح كرده باشد كه وقوع آن جريان حتمي است كه (با توجه به اعتماد ما به معصومين(ع)) ما هم يقين به حدوث آنها در آينده پيدا مي‏كنيم و قاطعانه مي‏گوييم در آينده چنين خواهد شد.17
اشكال اساسي كه به اين نظر گرفته مي‏شود؛ متكي به حديثي است كه نعماني در كتاب خويش آورده است كه: ابوهاشم داوود بن قاسم جعفري گفته است: نزد امام جواد(ع) بوديم و صحبت از حتمي بودن آمدن سفياني شد، از آن حضرت پرسيدم: آيا در مورد امور حتمي هم بداء رخ مي‏دهد؟ فرمودند: آري. گفتم: مي‏ترسم در مورد خود حضرت مهدي(ع) بداء رخ دهد. حضرت فرمودند:
ظهور حضرت مهدي(ع) وعدة الهي است و خداوند خلف وعده نمي‏كند.18
علّامه مجلسي، هم در بحارالانوار پس از نقل اين حديث اين
توضيح را اضافه كرده‏اند كه:
شايد محتوم، معاني مختلفي داشته باشد كه با توجه به اختلاف در تعاريف ممكن است در مورد برخي از آنها بداء رخ بدهد. مضاف بر اينكه شايد منظور از بداء در مورد خصوصيات آن حادثة محتوم و حتمي باشد و نه اصل تحقّق آن، كه مثلاً پيش از زوال حكومت بني‏عباس سفياني جنبش‌هاي خويش را آغاز مي‌كند.19
اين فرضيه چندان قابل قبول نيست؛ زيرا در صورت پذيرفتن آن، چه فرقي بين حتمي و غير حتمي خواهد بود؟ مضاف بر اينكه روايت مورد بحث ما از حيث سند، ضعيف است.20 در ضمن نمي‏توان از آن همه حديث و روايتي كه به شدت بر حتمي بودن اين پنج نشانه و امتناع احتمال رخ دادن بداء در آنها تأكيد مي‏كنند، چشم‏پوشي كرد و به احاديث انگشت‏شماري از اين دسته تمسك نمود؛ چون ممكن است در شرايط خاصي (به فرض قوت و اعتبار سندي آنها) معصوم(ع) مجبور شده باشند از روي تقيه، چنين سخني بگويند.
عبدالملك بن اعين گويد: به امام باقر(ع) در مورد حضرت مهدي(ع) گفتم: مي‏ترسم كه زود بيايند و سفياني نباشد. حضرت فرمودند:
والله نه. سفياني از حتمياتي است كه حتماً خواهد آمد.21
امور يا موقوفه‏اند يا حتميه كه سفياني از دستة حتمياتي است كه حتماً خواهد بود.22
يا امام صادق(ع) فرمودند:
از حتمياتي كه پيش از قيام حضرت مهدي(ع) خواهند بود اينهاست: شورش سفياني، فرو رفتن در بيداء، شهادت نفس زكيّه و منادي كه از آسمان ندا در دهد.23
حمران بن اعين از امام باقر(ع) راجع به آية:
 ثمّ قضي اجلاً و اجلٌ مسمّي عنده؛24
مي‏پرسد. حضرت مي‏فرمايند:
دو اجل وجود دارد: محتوم و موقوف.
 - محتوم چيست؟
 - جز آن نخواهد شد.
 - و موقوف؟
- مشيت الهي در رابطة آن جاري مي‏شود.
- اميدوارم كه سفياني جزء موقوف‌ها باشد.
 - والله كه نه و از محتومات است. 25

3. بداء و قيام حضرت مهدي(ع)

ظهور حضرت حجت(ع) از اموري است كه در اسلام نسبت به آنها به شدت تأكيد شده و در حتميت آن ذره‏اي شك و شبهه وجود ندارد. پيش از اين گفتيم كه در آياتي نظير آية 55 سورة نور، خداوند متعال به مؤمنان وعده داده است كه فرمانرواي زمين گردند و بر آن سيطره يابند كه چنين واقعه‏اي در تمام طول تاريخ تا كنون اتفاق نيفتاده است و از آنجا كه « ان الله لا يخلف المعياد»26 و خداوند در وعدة خويش تخلف نمي‏كند، در آينده‏اي دور يا نزديك حتماً چنين اتفاقي خواهد افتاد. ان‌شاء‌الله.
علاوه بر اينكه در موارد بسياري رسول مكرم اسلام(ص) و معصومين(ع) شديداً تأكيد نموده‏اند كه:
حتي اگر از عمر هستي بيش از يك روز باقي نمانده باشد، خداوند آن قدر اين روز را طولاني مي‏كند كه حضرت مهدي(ع) ظهور كرده و جهان را مملو از قسط و عدل گردانند.27

4. تعيين زمان ظهور حضرت مهدي(ع)

بسياري از روايات، ما را از توقيت (مشخص كردن زمان ظهور) يا تعيين محدودة زماني براي ظهور حضرت به شدت نهي كرده‏اند و شيعيان را امر كرده‏اند كه هر كه را چنين كرد تكذيب كنند و دروغ‌گو بشمارند؛ زيرا اين مطلب در زمرة اسرار الهي است و كسي آن را نمي‏داند؛ امام صادق(ع) به محمدبن مسلم فرمودند:
محمد! اگر كسي وقتي از جانب ما براي ظهور حضرت مهدي(ع) نقل كرد، از تكذيب كردن او نترس! چرا كه ما براي احدي تعيين وقت نمي‏كنيم.28
وقتي فضيل از امام باقر(ع) مي‏پرسد كه آيا اين مسئله وقت مشخص دارد؟ حضرت سه مرتبه مي‏فرمايند: «آنها كه وقت تعيين مي‏كنند دروغ مي‏گويند».29 يكي از ياران امام ششم(ع) به ايشان عرضه مي‏دارد: اين مسئله‏اي كه چشم انتظارش هستيم كي خواهد آمد؟ حضرت مي‏فرمايند:
اي مهزم! آنها كه وقت تعيين كنند دروغ مي‏گويند، آنها كه عجله كنند هلاك مي‏شوند و آنها كه تسليم امر خداوند باشند نجات مي‏يابند و به سوي ما باز مي‏گردند.30
آنگونه كه از احاديث برمي‏آيد، ظهور حضرت حجت(ص) از جمله اموري است كه خداوند متعال آن را از مردم پنهان نموده است و هر زمان كه خداوند تبارك و تعالي اراده كنند و شرايط و علل فراهم و مناسب باشد؛ زمين را از بركات وجودي آن امام همام(ع) بهره‏مند خواهند نمود.
البته نهي از تعيين وقت، شامل نشانه‏هاي حتمي ظهور نمي‏شود؛ چرا كه خود معصومين(ع) در اين موارد به فاصلة زماني ميان حدوث آن نشانة حتمي و ظهور حضرت اشاره كرده‏اند كه مثلاً از ابتداي شورش‌ سفياني تا قيام حضرت بيش از 9 ماه طول نخواهد كشيد يا مثلاً 15 روز پس از شهادت نفس‌زكيّه حضرت در مكه ظهور مي‏كنند. وليكن ديگر نشانه‏ها حداكثر به اين اشاره مي‏كنند كه ظهور آن وجود مقدس نزديك شده است و نه بيش از اين. چنانكه ديديم برخي از نشانه‏هاي ظهور قرن‌هاست كه اتفاق افتاده‏اند و گذشته‏اند و هنوز ظهور رخ نداده است. كه البته به جهت ايجاد اميد در دل شيعيان مبني بر نزديك شدن ظهور معصوم(ع) از آن به عنوان نشانة قيام حضرت صاحب(ع) ياد كرده‏اند.
ضمناً اگر بنا بود زمان ظهور مشخص شود و همگان بدانند كه ايشان بناست چه زماني قيام جهاني خويش را آغاز كنند؛ ستمگران و ظالمان تمام عِدّه و عُدّه خويش را براي آن روز مهيا و آماده مي‏كردند ـ كه به خيال خام و واهي خود ـ آن نور الهي را خاموش كنند و نگذارند عدالت را در جهان گسترش دهند و مؤمنان و مستضعفاني هم كه قرن‌ها با حدوث اين حادثة عظيم و بزرگ فاصله داشتند مبتلا به يأس و كسالت و خمودي مي‏شدند حال آنكه قرن‌هاست بسياري در انتظار آن يار غايب از نظر، ديده‏ها را خون‌بار كرده و هر صبح و شام دست دعا به تعجيل در فرج ايشان برداشته‏اند و اميد دارند كه در زمرة ياران و ياوران ايشان باشند. مشخص نبودن زمان ظهور خواب از چشم‏هاي ستمگران ربوده و هر صبح و شام از اين هراسناكند كه شايد آن عزيز مقتدر امروز ظهور كند و پايه‏هاي حكومت شيطاني‏شان را درهم شكند.
به اميد آنكه آن روز را ببينيم و از ياوران حضرتش باشيم. ان‏شاءالله.

Free Image Hosting Free Image HostingFree Image HostingFree Image HostingFree Image HostingHosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting ServiceFree Image HostingHosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting ServiceHosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting ServiceHosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 10:43  توسط علی  | 
 

پيامبر اكرم (ص) در مورد ارزش جواني و سلامتي مي فرمايند : (( چهار چيز را پيش از چهار چيز غنيمت شمار : جواني را پيش از پيري و سلامت را پيش از بيماري و توانگري را پيش از تنگدستي و زندگي را پيش از مرگ و نيستي . ))

پيامبر اكرم (ص) در مورد ارزش علم مي فرمايند : (( مردمان دو دسته اند دانشمندان و دانشجويان و خيري در ديگران نيست . ))

پيامبر اكرم (ص) در مورد بهترين اعمال مي فرمايند : (( آدميزاد كاري نمي كند بهتر از نماز گزاردن و دوكس را آشتي دادن و خوش خلقي كردن . ))

پيامبر اكرم (ص) در موردتدبير و آينده نگري مي فرمايند : (( در هر كار بينديش ، اگر سرانجامش را خير مي بيني ، آغاز كن و اگر بر آن بيم داري ، رهايش كن .))

پيامبر اكرم (ص) در مورد تقدير و قسمت الهي مي فرمايند : (( خداوند از سه كس به روز واپسين هيچ چيز نمي پذيرد : كسي كه عاق والدين است و كسي كه منت مي گذارد و كسي كه تقدير را دروغ مي شمارد . ))

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 11:19  توسط علی  |